يحيى دولت آبادى

15

حيات يحيى ( فارسى )

ملاقات كرده با اظهار مهربانى بسيار به زيارت مزار كاظمين مشرف شده قرآن و شمشيرى نياز آستان مقدس نموده باظهار ارادت و خلوص به آن مزار محترم دل ايرانيان را بدست آورد و براى مساعدت نظامى بايران و دفاع از دشمنان وعده‌هاى نزديك داد زان پس بكوت العماره رفته اوضاع آنجا را مشاهده نمود و باردوگاه خانقين رفته دستورالعملهاى لازم را داد و ببغداد مراجعت نمود اين كارها همه در ظرف يكهفته واقع شد و چون خواست از بغداد بجانب استانبول حركت نمايد يك مجلس نمايندگان و رؤساى ايرانى را كه در اين حادثه ببغداد آمده‌اند دعوت نمود تا با آنها مهربانى نمايد در اين موقع كسانى كه با من بيمهر بودند نميخواستند انور پاشا را ملاقات كرده باشم ولى من از هفت سال پيش براى چنين روزى اتفاقا وسيله‌ئى بدست داشتم و آن سفارشنامه خصوصى بود كه طلعت پاشا برادر مسلكى انور در موقع مسافرت من از استانبول بايران در سنه هزار و سيصد و بيست و هفت ( 1327 ) هجرى كه در آنوقت انور نمايندهء نظامى عثمانى بود در آلمان به او نوشته و بوى داده نشده همه وقت آن را براى روزى كه محل حاجت شود نگاهداشته بودم در اين وقت شرحى نوشته سفارشنامه را بضميمه نام حزبى طلعت كه دانستن آن علامت ارتباط مخصوص من با وى بود براى وزير جنگ فرستاده تقاضاى ملاقات كردم و از طرف او دعوت شدم در همان هنگام كه براى ملاقات او با هموطنان تعيين شده بود و البته مخالفين من از مهاجرين از اين اقدام من بى خبر بودند و از ورود من بمجلس حيرت نمودند و چون اظهار مهربانى زياد انور را ديدند بر حيرت آنها افزوده شد . خلاصه انور بر اطاقى وارد شد كه گوش تا گوش آن مهاجرين ايرانى نشسته‌اند و يك‌يك به او معرفى ميشوند دست ميدهد و ميگذرد و چون بنگارنده ميرسد ايستاده مدتى به زبان فرانسه صحبت ميدارد و اظهار حيرت مىكند كه در مدت هفت سال كارت دوست و برادر حزبى او طلعت را با خود نگاهداشته باشم . پس از اتمام معرفى همه نشسته صحبت شروع مىشود انور از مهاجرين دلجوئى كرده اظهار اميدوارى مىكند كه به زودى آنها بتوانند بايران برگردند چون نطق او تمام مىشود بايد از طرف اين جمع جوابى داده شود و با اينكه از پيش جواب دهنده